![]() |
![]() |
|
| کارگاه فلسفه |
|
نشر نی منتشر کرد:
مرزهای اخلاق
نویسنده: شیرزاد پیکحرفه
http://www.nashreney.com/Authors/Pages/4a025752a41de111a498000c29185413.aspx http://www.nashreney.com/Books/Pages/978-964-185-237-7.aspx http://www.nashreney.com/Pages/default.aspx
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 23:44 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
Nashr-e-Nei (Nei Publication) Released:
Marz-ha-ie Akhlagh (The Limits of Morality)
By: SHIRZAD PEIK HERFEH http://www.nashreney.com/Authors/Pages/4a025752a41de111a498000c29185413.aspx http://www.nashreney.com/Books/Pages/978-964-185-237-7.aspx http://www.nashreney.com/Pages/default.aspx
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 23:41 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
کارگاه فلسفه چهارساله شد! چهارسال پیش که کمر همت به معرفی حوزههای جدیدی از فلسفه اخلاق بستم تصمیم گرفتم نتایج پژوهشهایم را در پنج سطح مختلف عرضه کنم: 1. تحریر مقالات علمیـپژوهشی و سخنرانی در همایشهای مختلف داخل و خارج از کشور؛ 2. تدریس آن حوزهها در دانشگاه؛ 3. تحریر مقالات رقیقتر در روزنامههای معتبر؛ 4. طرح آن حوزهها در محافل دوستانه؛ 5. طرح پرسشهای مختلف در «کارگاه فلسفه» و معرفی دوستانه و محاورهای آن حوزهها. اما در یادداشتی که در دوسالگی «کارگاه فلسفه» نگاشتم، پنداشتم که «کارنامه» این کارگاه «ناکامیاب» بوده است و فارغ از شور جوانی با شعور میانسالی نوشتم که: «از کارگاه فلسفه دلسرد شدهام ولی سیر نه! توقعم را باز کمتر میکنم و دیگر چند دغدغه و یک محفل صمیمی بیریای کوچک از چند دلداده عقلانیت و اخلاق برایم کافی است.» پس از این حد خود شناختن و نیکوترنشستن، که ثمره شعور میانسالی بود، «مساعدت بخت» و «قران میمون» نیز حاصل شد و «نخوت باد دی» و «تشویش خمار» آخر! اکنون خرسندم که در معرفی «میزان مطالبه اخلاق»، «تمایز انجام/اجازه ایذا»، «تمایز عامدانه/غیرعامدانه ایذا» و مسایلی دیگر از این دست در حوزه اخلاق هنجاری که حل بسیاری از مسایل اخلاق کاربردی منوط به آنهاست، کامیاب بودهام. چقدر شیرین بود برایم که امروز آن دانشجوی عزیز برای رفع تقصیر از خود متوسل به «غیرعامدانه بودن ایذا»یش شد! باری، در این مدت، پارهای از یاران شاطر بر من خرده گرفتند که با طرح این پرسشهای بیپاسخ فقط بار خاطرشان بودهام و چیزی بر ایشان نیفزودهام. من نیز همواره با اشاره به تفاوت میان «آموزشِ اندیشیدن» با «آموزشِ اندیشهها» سعی در پاسخ به ایشان داشتم. اینک، به همت بلند «نشر نی»، «مرزهای اخلاق»، که مجموعهای است از این پرسشها و پاسخهای متفاوت به آنها، به زیور طبع آراسته شده است و دوستان خردمند و اخلاقگرای علاقهمند به این مباحث میتوانند با مراجعه به آن، پاسخهای مختلف و نیز رأی مختار مرا در پاسخ به پرسشهایی که در چهارسال اخیر در «کارگاه فلسفه» مطرح کردهام مشاهده کنند. آنچه در ادامه کار انجام خواهم داد، ادامه معرفی حوزههای بدیع فلسفه اخلاق است. بهعلاوه، میکوشم پارهای از کجفهمیهای رایجِ خسارتخیز از برخی از نحلههای اخلاقی، بهویژه کجفهمِی رایجِ تناقضخیزِ ظاهرا مسریِ پارهای از دوستان از «فایدهگرایی» را که تا حد زیادی معلول پیروی مقلدانه ایدئولوژیک ایشان از «سیدهم الاستاذ» ـ که من نیز وامدار اویم ـ است توضیح دهم. از همدلی و همراهی یاران موافق سپاسگزارم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 15:49 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
Although hypocrisy does not necessarily undermine the truth of what we say, it usually undermines its effectiveness. If we do not first have our own moral house in order, others will tend to discount our moral claims. That is why the most significant way of shaping other people's moral behavior is by what we do rather than what we say.
LaFollette, H. (2007). "Everyday Morality." In H. LaFollette (ed.). The Practice of Ethics. Oxford: Blackwell. 199-209.
نفاق، تزویر و دورویی لزوماً صدق گفتار ما را زیر سؤال نخواهند برد، اما معمولاً از تأثیر آن خواهند کاست. اگر ما عالم بیعمل باشیم و خود بدانچه میگوییم پایبند نباشیم، دیگران بهاحتمال زیاد ادعاهایمان را جدی نخواهند گرفت. به همین دلیل، بهترین راه برای اخلاقیکردن دیگران عمل ماست؛ نه حرف ما.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 5:3 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
There are four interrelated ways in which everyday behavior seems morally more significant than the "larger" social issues. 1. We are often in a position not only to especially benefit, but also especially harm, our family and friends. 2. We interact repeatedly with the same people. Even if no one action toward a person is especially significant, the effect of all our actions on her may be. 3. Even if the effects of our actions on any one person are minor, the cumulative effects of all our interactions with people close to us may be more significant than our influence over social, political, and legal issues. 4. Especially since most of us seem to lack substantial influence over these issues.
Together these explain why an adequate account of morality must attend to everyday ethics: the ways in which we talk, listen, treat, behave with and around our friends, family, colleagues, neighbors, and brief acquaintances.
LaFollette, H. (2007). "Everyday Morality." In H. LaFollette (ed.). The Practice of Ethics. Oxford: Blackwell. 199-209.
ظاهراً رفتار روزمره ما، به چهار دلیل مرتبط به هم، از موضوعات اجتماعی «کلانتر» از لحاظ اخلاقی مهمتر است. 1. بخش وسیعی از پیامدهای خوب و بد اعمالمان و سود و زیان ناشی از آنها دامنگیر خانواده و دوستانمان است . 2. بخش وسیعی از ارتباطاتمان با عده خاصی [خانواده و دوستان] است. حتا اگر یک عمل خاص نسبت به یک شخص خاص از هیچ اهمیت خاصی برخوردار نباشد، تأثیر همه رفتارهایمان نسبت به او از اهمیت زیادی برخوردار است. 3. حتا اگر تأثیر اعمال ما بر یک فرد، جزیی و مختصر باشد، حاصلجمع تأثیر همه رفتارهایمان با نزدیکانمان ممکن است از تأثیرمان بر مسایل اجتماعی، سیاسی و حقوقی مهمتر باشد. 4. آنچه بر اهمیت سه بند پیش میفزاید آن است که ظاهراً بیشتر ما در مسایل اجتماعی، سیاسی و حقوقی چندان تأثیرگذار نیستیم. این چهار نکته، کلاً، مبین آناند که چرا هر نظریه اخلاقی درخوری باید توجه [خاصی] به اخلاق روزمره داشته باشد: شیوههای صحبتکردن، گوشدادن، عملکردن، رفتارکردن با دوستان، خانواده، همکاران، همسایگان و آشنایان نزدیک [همگی دارای اهمیت اخلاقی بسیار مهمی هستند].
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 4:43 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
Humanity in Crisis: The Consequences of Our Negligence Shirzad Peik Herfeh (PhD) Assistant Professor of Philosophy Abstract. Our everyday morality puts constraint on 'allowing harm that is merely foreseen as an unintended side-effect,' provided that it does not impose a disproportionate burden on the agent. In other words, based on our everyday morality, whenever it is possible to stop harm, and assuming it does not impose a disproportionate burden on the agent, it will be obligatory (a matter of moral duty) and not supererogatory (a matter of charity) to stop it. Nevertheless, extremist morality, which is a serious rival to our everyday moderate morality, requires that we perform - of those acts not otherwise forbidden - that act which can be reasonably expected to lead to the best consequences overall. However, few of us act in accordance with our everyday moderate morality, let alone extremist morality. This gap between theory and practice can create a serious crisis for humanity in the third millennium. I think our everyday moderate morality, which is based on moral judgments in which we have the greatest confidence, is a reasonable approach that will make the world a better place to live in if we act in accordance with it on a global scale. Keywords: humanity, morality, allowing harm, world hunger, injustice.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 0:23 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
شکاف میان نظر و عمل در عرصه اخلاق جهانی
صفحه اندیشه روزنامه شرق، چهارشنبه: 6 مهر 1390
http://sharghnewspaper.ir/Page/Paper/90/07/06/10
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 15:22 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
داوری نگرشهای اخلاقی مدرن
صفحه اندیشه روزنامه شرق، چهارشنبه: 30 شهریور 1390
http://sharghnewspaper.ir/Page/Paper/90/06/30/12
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 14:4 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
پویشی در پارهای از پیامدهای جهانی اخلاق رایج
صفحه اندیشه روزنامه شرق، چهارشنبه: 23 شهریور 1390
http://sharghnewspaper.ir/Page/Paper/90/06/23/10
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 12:47 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
It is a long time now that I have been involved in (and completely mixed up with) the moral permissibility and impermissibility of different kinds of harm and some related issues such as do/allow & intend/foresee distinctions and the doctrine of double effect. I think they are among the most significant topics in normative ethics and they can be very influential in applied ethics too. That is why I decided to start a dialogue here to use your intuitions, comments, ideas, guidelines, and suggested references (esp. blogs).
Now, let me ask you to compare a terror bomber who aims to bring about civilian deaths in order to weaken the resolve of the enemy with a tactical bomber who aims at military targets while foreseeing that bombing such targets will cause civilian deaths. If it is equally certain that the two bombers will cause the same number of civilian deaths, which one do you think is permissible? Are foreseen, but undesired, consequences of an intentional action intended? When, if ever, do expected behavioral side-effects of intentional actions properly count as non-intended? |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 6:53 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
سفر دهروزهام به مسکو، برای ارایه مقاله در دومین کنگره جهانیِ جهانیشدن، پایان یافت. اولویت نخست من در این سفر، همانند سفرهای پیشین و پسین، آشنایی با فرهنگهای جدید و توشهگرفتن از آن فرهنگها برای غنای رفتار شخصیام بود. بههمینمنظور، چند روزی پس از پایان کنگره ترجیح دادم، بهجای ادامه سکونت در خوابگاه دانشگاه لومونوسوف، در جایی در مرکز مسکو زندگی کنم تا قدرت مانُور بیشتری برای درک شباهتها و تفاوتهای فرهنگیِ فرهنگ کشور خود و کشور روسیه داشته باشم. حدس میزدم ادامه سکونت من در خوابگاه دانشگاه همانقدر در بهدستآوردن درک درستی از فرهنگ روسی رهزن خواهد بود که یک روس، بهجای زندگی در شهر تهران، چندروزی فقط در خوابگاه دانشگاه تهران اقامت کند. حدسم درست بود! من در دانشگاه یک استاد ایرانی و یک دکترای فلسفه بودم که جز احترام و تحسین چیز دیگری از اساتید و دانشجویان ندیدم. شوق زایدالوصف دانشجویان برای آشنایی با فرهنگ ایرانیـاسلامی و درک شباهتها و تفاوتهای آن با فرهنگ خودشان برایم باورنکردنی بود. اما در مرکز مسکو داستان طور دیگری بود. من، در آنجا، نه یک استاد فلسفه بودم و نه یک پژوهشگر.آنچه، در بادی امر، معرف من بود ظاهرم بود ـنه شخصیتمـ و در بسیاری از موارد ظاهرم معرف شخصیتم. چیزی بیش از دو سوم کسانی که بهگونهای با آنها مراوده داشتم، بسیار مهربان و دوستداشتنی بودند؛ آنقدر که گاهی باعث تعجب من میشدند. گاهی که آدرس میپرسیدم با دقت و صبوری پاسخ میگفتند و حتا با تلفن همراه خود تماس میگرفتند و به روسی میپرسیدند تا محل دقیق مقصدم را برایم توضیح دهند. اما داستان از آنجا شروع شد که شبی در خیابان تِوِرِسکایا دنبال آدرسی بودم و از کسی پرسیدم «کن یو سپیک انگلیش؟» و او پاسخ داد «سامتایمز!» و بیتفاوت از کنارم گذشت. فردای آن روز در پارکی در محله کیتای گُرُد نشسته بودم که دیدم یک زوج روس به سمت نیمکتی قدم میزنند. یک پسر جوان با موهای مشکی، چشمان تقریباً کشیده و چهره تقریباً قهوهای روی آن نیمکت نشسته بود. آن زوج متبخترانه به او گفتند که بلند شود تا خودشان بنشینند. رفتم سراغ آن جوان. اهل ازبکستان بود. انگلیسی خوب نمیدانست. بنابراین ناچار شدیم با ملغمهای از انگلیسی، فارسی و عربی (لنگ و لوک و چفتهشکل و بیادب...سوی او میغیژ و او را میطلب!) با هم صحبت کنیم. دانشجوی داروسازی یکی از دانشگاههای ازبکستان بود. برایم جالب بود که چرا آنقدر پَسیو و پذیرا دستور آن زوج روس را پذیرفت. میگفت: «اینها همینطورند، قیافهات که بور نباشد همین آش است و همین کاسه». یادم آمد چند روز پیش که با یک دختر روس صحبت میکردم میگفت: «من حالم از مردم ققفاز، تاجیکستان، ارمنستان و آذریها بههم میخورد.» پرسیدم «چرا؟»، گفت چون هرچه جرم و جنایت در مسکو هست زیر سر اینهاست. گفتم تو خودت تا حالا دیدهای که یکی از همینهایی که میگویی جرمی مرتکب شوند، گفت نه ولی مادرم میگوید اینها خیلی آدمهای شری هستند. چند روز بعد، رفتم یک مغازه خواربارفروشی که آبمیوه بخرم که فروشنده تاجیک از آب در آمد. گفت: «بیا بر من مهمان شو، من تو را مرحمت میکنم.» من هم با آغوش باز پذیرفتم. تا صبح دوروبر کرملین و میدان سرخ قدم زدیم. زنش روس بود ولی نفرت و کینه او نسبت به روسها برایم عجیب بود. روس که میدید دستهایش را باز میکرد و با قلدری راه میرفت و بهانه میگرفت که دعوا راه بیندازد. میگفت: «حیف شد یراقم را نیاوردم تا حال روسها را بگیرم». من میتوانستم کینهاش را درک کنم. نه سال بود در روسیه زندگی میکرد. نه سال بود که نگاه سنگین عدهای از روسهای نژادپرست آزارش میداد. کینهاش کهنه شده بود. میگفت زنش باید به همه جواب پس دهد که چرا با یک تاجیک ازدواج کرده. اینجا بود که این تفاوت نگاه در دانشگاه و در شهر برایم روشن شد. عوام تحصیل کرده هر نسل، در هر عصر، از عینک پیشداوریهای دوره کودکی خود به جهان مینگرند. آنها، زمانی که کودک، پذیرا، منفعل، معصوم و بیدفاع بودند، مورد تزریق کلیشههایی قرار گرفتهاند که رهایی از آنها در بزرگسالی بسیار دشوار است. تنها با مداقه و نگاه تماشاگرانه و تحلیل و تجزیه آن کلیشهها، بهمدد مطالعه و آشنایی نزدیک با فرهنگهای گوناگون، میتوان از شر آنها رها شد و در بهترین حالت شاید فقط بتوان سر و گردن خود را از زیر این لحاف بیرون آورد و شاید کنارزدن یکباره و همیشگی آن چندان شدنی نباشد. یاد جمله دکارت در گفتار در روش افتادم که پیشداوریهای دوره کودکی میتوانند رهزن حقیقت باشند و آدمی را به خطا بیفکنند. من همیشه نگران این کلیشههایم. ما به آنها فکر نمیکنیم، بلکه نادانسته براساس آنها عمل و داوری میکنیم. مدتهاست به کلیشههای ذهنم فکر میکنم. یافتنشان خیلی دشوار است، چون ما در یک بیواسطگی نسبت به آنها عمل میکنیم. گاهی آنها دیگر عینک نیستند، بلکه همچون چشمان ما شدهاند که ما فقط با آنها میبینیم و مگر میتوان چشمان خود را دید؟ نقش «دیگری» در اینجا بسیار مهم است و چه جالب در فرهنگمان «دیگری» به «آینه» تشبیه شده است! از شما میخواهم که اگر کلیشه نادرستی را سراغ دارید که نادانسته و ناخواسته با ذهن و زبان و گوش و جان و گوشت و استخوانمان عجین و قرین شده، «آیینگی» کنید و تذکر دهید که فذکر ان الذکری تنفع المؤمنین.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 20:12 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
Peik Herfeh, S. (2011). "GLOBAL IMPLICATIONS OF OUR EVERYDAY MORALITY: A GAP BETWEEN THEORY AND PRACTICE." (Abstract) The 2nd International Scientific Congress entitled "GLOBALISTICS-2011: In Search of New Resources for International Development." Moscow: Lomonosov Moscow State University.
GLOBAL IMPLICATIONS OF OUR EVERYDAY MORALITY: A GAP BETWEEN THEORY AND PRACTICE
Shirzad Peik Herfeh
The main point of difference between minimalist, extremist, and everyday moral approaches is 'allowing harm that is merely foreseen as an unintended side-effect.' While minimalist morality, like libertarianism, puts no constraint on allowing such harm, extremist morality, like some versions of consequentialism, puts constraint on it in all cases in which such a constraint results in the greater overall good; no matter if it is too demanding for the agent or not. Meanwhile, it seems that neither extremist moral approach nor minimalist one squares with the considered moral convictions or judgments in our everyday morality. Our everyday morality puts constraint on allowing such harm provided that it does not impose so much expense on the agent. However, regardless of its additional merits in theory, our everyday morality is not usually observed in practice. On a global scale, it is clear that there are major discrepancies in applying in practice what is preached in theory. It is argued that the manner in which we address global issues is greatly influenced by our ability to resolve the theory and practice predicament. So, our everyday morality has some global implications, which if not observed, the illusion of innocence and moral behavior in this global era will crumble. This paper tries to show some global implications of our everyday morality.
Keywords: global ethics, everyday morality, harm, world hunger.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 15:29 توسط شیرزاد پیک حرفه SHIRZAD PEIK HERFEH |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تارنمای رسمی شیرزاد پیکحرفه (هر نوشته منتسب دیگر که در این تارنما معرفی یا تأیید نشده باشد فاقد وجاهت قانونی است).
|
|
|